تبليغاتX
yaşasin azərbaycan

yaşasin azərbaycan

این ویلاگ مربوط به تاریخ شهر اورمیه و مردم ان میباشد

ذولقرنین:

بی شک برای شناختن این شخصیت قرانی بهترین سند و مدرک قران کریم میباشد.

طبق ایاته قرانی ذولقرنین کسی است عادل و نیکوکار که حاکم شرق و غرب میباشدو مهمتر از همه کسی که سد اهنی میان دو کوه بنا کرد تا مردم ان زمان را از هجوم لاجوج و ماجوج در امان باشندتعیین زمان زندگی این شخص قرانی بسیار سخت میباشد

کوروش هخامنشی :کوروش نوه دختری استیاک آخرین پادشاه حکومت ماد.افسانه های بیشماری در رابطه با تولد کوروش وجود دارند که افسانه ای بیش نیستند.کوروش با دسیسه چینی هیروتیک که یکی از فرماندهان استیاک بودتئانست استیاک را کشته و پادشاه شود و یرای اولین بار پارسیان بر عرصه حکومت پا نهاد و حکومت هخامنشی را بنیان نهاد.

در همین دوران شخصی به نام سپیتامه زندگی میکرد  که مورد تایید استیاک بود و استیاک از دین او حمایت میکرد این شخص به رغم زیاد همان زرتشت بود کوروش زرتشت را هم از میان برداشت و با کشتن سپیتامه شروع به خونریزی و فتل عاو سر کوب تمام مخالفان نمود .

و در اخر در جنگ با ماساژت ها توسط تومیریس ملکه ماساژت ها از پای در امد.

حال برخی از افسانه سرای ها این شخص را به ذولقرنیین نصبت میدانند که با یک بررسی وضعیت جغرافیای به سادگی میتوان به این اشتباه پی برد

اگر مکان سد اهنی که توسط ذولقرنین ساخته شده را با اراضیه فتح شده توسط کوروش بررسی شود به مهم میتوان دست یافت

سد اهنی در آذربایجانه شمالی کنونی میباشد حال انکه کوروش هیچ وقت پایش به انجا نریسیده و در کنار رود اراز یا ارس که ان زمان اراکس نام داشت مغلوب شده.

دلیل دوم کسی که زرتشت پیامبر را میکشد چگونه در قران از او به نیکی یاد میشود و مورد لطف خداوند قرار میگیرد

منبع: قران کریم

تاریخ دیرین ترکان ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 16:50  توسط urmulu  | 

 
در شهر تهران ام القراي اسلام ارامنه با كسب مجوز از جمهوري اسلامي وبا تمهيدات بي­نظير دولت كشيش خاتمي، نيروي انتظامي هميشه در صحنه و سربازان گمنام جمهوري اسلامي ?راسم پرشكوهي را درخيابانهاي تهران برپا نمودند. اين مراسم از حيث امكانات در دنيا بي­نظير بود. جمهوري اسلامي يونيفورمهايي با طرح پرچم ارمنستان براي انتظامات ارمني در نظر گرفته بود. پارلمان جمهوري اسلامي 17000000000ريال براي برگزاري چنين مراسماتي براي ارامنه بودجه اختصاص داده بود. پرچمهاي ارمنستان بزرگ به اهتزاز در امده­بود تا جمهوري اسلامي همبستگي خود را با ملت مظلوم و ستمديده ارمنستان به تمامي تركها و مسلمانان جهان نشان دهد. جمهوري اسلامي ثابت كرد تا آخرين نفس از حقوق ارامنه دفاع خواهد كرد و تا زماني كه جمهوري اسلامي وجود دارد اجازه نخواهد داد قره باغ از دست ارامنه خارج شود. مردم فارس نيز همبستگي خود را با ملت ستمديده ارمنستان نشان دادند. در شعارهاي ارامنه حمايت از جمهوري اسلامي و شخصيت محبوب خاتمي و دفاع از آرمان پاك جمهوري اسلامي به چشم مي­خورد. جمهوري اسلامي به ارامنه نشان داد كه هم­دين بودن ملاك همبستگي نيست و آنچه ملاك همبستگي مي­تواند باشد، دشمن مشترك داشتن است. پارسها و ارامنه يك دشمن مشترك ديرينه به نام تركها دارند كه يك معضل بزرگ براي ارامنه و پارسها در طول تاريخ به حساب مي­آيند.
ارمنيها با كمك پارسها و روسها مي­توانند نسل تركها را از روي زمين بردارند. و براي هميشه دنيا را از شر تركها نجات دهند. پارسها بر اين نتيجه رسيدهاند كه اگر لازم باشد مي­توانند دين خود را تغيير داده و بخود را ازشر مسلمان بودن نجات دهند. وتا آن زمان حداكثر استفاده را به عنوان مسلمان از اسلام داشته باشند. براي پارسها اصولاً مسلمانان دشمن خوني محسوب مي­شوند و تنها دليل ماندن پارسها در دين اسلام احاطه شدن آنها توسط مسلمانان مي­باشد. و آنها د نبال مفري براي خود از اسلام ميگردند. كه يك روز زرتشت را علم مي­كنند يك روز بهائيت ويك رو ز بابيت را. امروزه به اين نتيجه رسيده­اند كه كوروش مي­تواند پيامبر رويايي قوم پارس باشد .باور پارسها اين مي­باشد ارمني پارس و پارس ارمني مي­باشد چون دشمن مشترك تاريخي دارند.
جمهوري اسلامي به ديد برده به آذربايجانيها و اعراب نگاه مي­كند كه توسط خودشان بر آنها حكومت مي­كنند. از بين آنها افرادي را به عنوان نماينده و وزير و عمال حكومتي انتخاب مي­كند كه خودفروش و وطن­فروش باشند و همه چيز ملت خود را با پول تعويض كنند. ولي آنچه به پارسها در پيش­برد اهداف خود كمك مي­كند زود باور بودن تركها وديد انساندوستانه آنها نسبت به دشمنان قسم­خورده­­شان يعني ارامنه و پارسها مي­باشد. به اميد روزي كه تركها و اعراب داخل مرزهاي ساختگي ايران از خواب غفلت بيدار شوند. و سلطنت پارسها را بر روي دشمنان بشريت آوار كنند.
اتابك مرادي
تنديس شهداي مسلمان غرب آذربايجان بايد به عنوان“قربانيان نخستين نسل­کشي قرن بيستم” در ميادين شهر اروميه نصب شود.
همه ساله در 24 آوريل، ارامنه ميهن اسلامي­مان، با مطرح نمودن ادعاي واهي خويش مبني بر نسل­کشي اسلاف خود توسط دولت عثماني، جهت محکوم نمودن اين به اصطلاح کشتار!؟، دست به اعمالي از جمله تظاهرات خياباني، نصب پوستر، پخش تراکت، برپائي نمايشگاه و تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران مي­زنند. اين در حالي است که طبق اسناد موثق علمي، به وضوح اثبات گرديده است که چيزي به اسم نسل­كشي ارامنه در دوران عثماني وجود نداشته و آنچه که اتفاق افتاده كشتار متقابل و مقاتله است که در نتيجه تعرض همزمان قواي روسيه و نيروهاي ارمني به شرق امپراطوري عثماني و جنگ خونين بين قواي تزار ـ داشناك و ارتش عثماني صورت گرفته است و تعدادي از ارامنه توسط ارتش عثماني به قتل رسيده و حدود 2 الي 5/2 ميليون نفر مسلمان نيز کشته شده­اند.
چيزي که همه تاريخ­نگاران و خود ملل ساکن در بالكان و قفقاز و خاورميانه و شمال آفريقا بر آن اتفاق دارند نژادپرست نبودن امپراتوري عثماني مي­باشد. اساساً در تمامي اسناد و مدارک علمي که بدون غرض­ورزي سياسي نوشته شده­اند، اين امپراتوري به مداراي قومي بارز و بي­همتايي، مخصوصاً در مورد غيرمسلمانان و غيرترك­ها، مشهور بوده است. بطوريکه در امپراطوري عثماني به ارامنه “اتباع صادقيه” گفته مي­شد و در ميان مردم به جاي واژه ارمني واژه “هايک” استفاده مي­شد.
ارامنه در حالي اين ادعا را مطرح مي­­کنند و به بهانه 24 آوريل اوراق مشکوک و جعلي خويش را در معرض ديد عموم قرار مي­دهندکه خود برگ­هاي خونين و ننگيني در تاريخ بشريت از خود به جاي گذاشته­اند. طي مدت کوتاهي صدها هزار نفر از مردم بي­گناه را که خانه­هاي خود را در اختيار آنان قرار داده بودند قتل عام نموده و عده کثيري از آنان را نيز آواره کردند. قتل عام بيش از دهها هزار نفر از مردم بي­دفاع و مظلوم آذربايجان غربي ايران به عنوان نخستين نسل­کشي قرن بيستم در حافظه تاريخ ثبت و ضبط گرديده است. همچنين جنايات داشناک­ها در کشور جمهوري آذربايجان هيچ گاه از حافظه مردم آگاه دنيا فراموش نخواهند شد. تاريخ بشريت گواه است که ارامنه داشناک که همکيشان آنها امروز در داخل کشور اسلامي ايران عليه جنايتي غيرمستند اعتراض مي­نمايند، در طول يک قرن گذشته بارها جنايتهاي بي­شماري را در شهرهاي آذربايجان بويژه قره­باغ، خوجالي و… از خود به نمايش گذاشته و صدها هزار تن از مردم مسلمان بي­دفاع و بي­گناه آذربايجان را به خاک و خون کشيده­اند. آثار اين جنايات کماکان باقي است. بيش از يک و نيم ميليون نفر از مردم شهرها و روستاهاي آذربايجان ساليان درازي است که در کانتينرهاي واقع در نزديک مرز ايران و جمهوري آذربايجان زندگي مي­کنند. اين در حالي است که خانه­هاي ويران شده آنها در مناطق اشغالي تحت تسلط نيروهاي ارمني قرار دارد.
متأسفانه با وجود اين همه جنايات و خيانت­هاي ارامنه، جمهوري اسلامي ايران در سال” همبستگي ملي” با اجازه دادن به آنها براي برپائي نمايشگاه، نصب پوستر و پخش تراکت و … راه را براي اجراي سياست­هاي خطرناک آنها هموار کرده و همبستگي ملي را به مخاطره مي­اندازد.
براي مقابله با اين تحريفات تاريخي، طي چند سال اخير فرزندان آگاه و بيداردل آذربايجان، خصوصاً طيف دانشجو و دانشگاهي، با راهکارهاي مدني و مسالمت­آميز همچون درخواست مجوز تجمع از ارگانهاي ذيربط، انتشار ويژه­نامه، گوشزد نمودن به مسئولان در ارتباط با نقشه­هاي شوم ارامنه، نوشتن مطالبي در ارتباط با جنايات ارامنه داشناک و … اقدام به افشاي توسعه­طلبي ارامنه (هدف حزب داشناک که همانا ايجاد ارمنستان بزرگ از ايروان تا اصفهان است) نموده­ و مي­نمايند. جاي بسي تأسف است که مسئولان تاکنون توجهي به آنها نکرده و عليرغم ديدن حقايق از آنها چشم پوشيده و در جهت خلاف منافع ملي و واقعي مردم ايران گام بر مي­دارند.
مجمع دانشگاهيان آذربايجاني با درخواست از همه انسان­هاي آزادانديش و عدالت­طلب به خصوص فعالين حرکت ملي آذربايجان براي افشاي خيانت­هاي ارامنه داشناک، مفاد زير را خواستار است:
1. از مسئولان امر مي­خواهيم که به منظور حفظ وحدت ملي و امنيت مردم ايران و عدم اغفال افکار عمومي جلوي تبليغات واهي ارامنه گرفته شده و مجوز برگزاري تجمع به آنها صادر نشود.
2. از دولت جمهوري اسلامي ايران مي­خواهيم که براي گراميداشت ياد و خاطره شهيدان ملت آذربايجان در مقابل يورش بي­رحمانه ارامنه داشناک در شهرهاي اورميه، خوي، سلماس، خوجالي، آغدام، شوشا، فضولي و …. روز 5 اسفندماه به عنوان روز قتل عام ملت آذربايجان توسط داشناک­هاي ارمني در تقويم رسمي کشور درج شده و با برگزاري مراسم­هايي در اين روز ياد آنان گرامي داشته شود.
3. خواستار نصب تنديس شهداي مسلمان غرب آذربايجان به عنوان “قربانيان نخستين نسل­کشي قرن بيستم” در شهر اروميه هستيم.
4. خواستار درج و بيان خيانت­ها و جنايات ارامنه در طول تاريخ به خصوص در تحميل عهدنامه گلستان، شهادت ستارخان سردار کبير مشروطيت، نخستين نسل­کشي قرن بسيتم در غرب آذربايجان در کتب درسي، رسانه هاي ملي و … هستيم.
5. واگذاري کشت و صنعت مغان و فروش نساجي خوي به کشور ارمنستان به عنوان کشور متجاوز و حامي تروريسم را خلاف منافع ملي دانسته و خواستار لغو آن و عدم تکرار چنين اعمالي مي­باشيم.
6. از مطبوعات و رسانه­هاي جمهوري اسلامي که با سوبسيد بيت­المال کشور منتشر مي­شوند مي­خواهيم که اخبار 24 آوريل 2005 را به صورت وارونه گزارش نکرده و مدافع تاريخ تحريف شده توسط ارامنه نباشند. انجام اينگونه اعمال را همسوئي با ارامنه افراطي دانسته و خواستار برخورد مسئولان امنيتي و اطلاعاتي با آنها هستيم.
والسلام
مجمع دانشگاهيان آذربايجاني

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 12:27  توسط urmulu  | 

به گواه تاریخ، منطقه غرب ایران ، خصوصا آذربایجان ، مهد تمدن بشری بوده است ولی متاسفانه شوینیسم فارس به علت كینه توزی با تاریخ ایران باستان، و ترس از اینكه، برملا شدن حقایق آن، پوچی و دروغ بودن ادعای آنان مبنی بر وجود تمدن پوشالی 2500 ساله آریایی/ پارسی در فلات ایران را ثابت خواهد کرد، لذا از نشر حقایق مربوط به آن شدیدأ ممانعت کرده، و با وقاحت تمام تمدن های درخشان قبل از هخامنشی را بی اهمیت و قبل از تاریخ می نامند. لازم به ذکر است که در همه جای دنیا به دوران قبل از اختراع خط توسط سومرها، یعنی تقریبا 6000 سال قبل، دوران قبل از تاریخ میگویند، ولی در ایران شوینیسم فارس 2500 سال را مرز بین دوران قبل و بعد از تاریخ معرفی میکند تا توجه مردم به سوی تمدن های باستانی فلات ایران جلب نشود. این عمل زشت و غیر انسانی، خیانت بزرگی است كه قومگرایان فارس به ایرانیان در کل و خصوصا به آذربایجانی ها که وارثین واقعی تمدنهای قوتتی ها، ایلامیان، سومریان، ماننا ها، مادها، اورارتوها و. . . میباشند.

آثار و نشانه های فراوانی از تمدن های قدیم آذربایجان به صورت صدها تپه تاریخی هزاران ساله در همه جای آذربایجان پراكنده هستند و به امان خدا رها شده اند. دزدان و قاچاقچیان آثار باستانی، با تشویق اشخاص ضد آذربایجانی داخل حكومت، که خودشان نیز در این دزدیها و فروش این آثار دست دارند، در آنجا ها بدون هیچ ممانعتی به غارت آثار باستانی آذربایجان مشغول هستند و آنچه هم از غارت دزدان در امان مانده توسط حاکمیت شوینیستی فارس به بهانه های مختلف تخریب میشوند و نمونه بارز آن تخریب ارگ علیشاه و محوطه تاریخی مسچد کبود در تبریز میباشد.

عده زیادی از محققین سرشناس، مثل آرتور كسیت، هنری فیلد و ... آذربایجان را سرزمین ظهور انسان متفكر و مهد جامعه متمدن میدانند.
سومریان كه امروزه بانیان تمدن بشری شناخته میشوند اقوامی التصاقی زبان، با زبانی خیلی نزدیک به ترکی امروزی، بودند كه بعد از مهاجرت از آسیای میانه و سكونت چند صد ساله در آذربایجان به بین النهرین كوچ كردند و با اطمینان میتوان سومرها را اجداد آذربایجانی ها و تمدن آنها را شاخه ای از تمدن باستانی آذربایجان به شمار آورد.

چون تمدن سومر رابطه و خویشاوندی تنگاتنگی با تمدن های آذربایجان باستان قوتتی، هوری، آراتتا، ماننا، اورارتو، ماد، دارد و خود شاخه ای از تمدن باستانی آذربایجان شمرده میشود، لذا مطلب را با بحثی كوتاه در مورد تاریخ سومرها ادامه میدهیم.

سومرها شاخه ای ازاقوام آسیانی اورال ـ آلتائیک بودند كه در حدود 6000 سال قبل از میلاد، همراه با اقوام خویشاوند خود، هوری ها، ایلامیان، و. . . از آسیای میانه كوچ كرده و دولتهای مقتدری را در ایران، آناتولی و بین النهرین ایجاد كردند. آثار باقیمانده از اقوام نامبرده نشانگر آن است که، همه آن تمدن ها دارای منشاء مشترک بوده و یك حوزه تمدنی مشترك را تشكیل میدادند و اقوامی كه آن تمدن ها را بنا نهاده بودند، دارای ریشه نژادی، زبانی و فرهنگی مشترك بودند.

جغرافیای ارضی سومرها شامل بین النهرین، شمال غرب خلیج کنگر ( خ. فارس ) امروزی و غرب خوزستان امروزی بود. البته برخی از تاریخدانان، سومرها، اجداد ترکان را، نه مهاجر، بلکه بومیان اصیل بین النهرین میشمارند و عقیده دارند که، بعدها در طول اعصار به آذربایجان، آسیای میانه و. . . پخش شده اند.

سومریان در كتیبه های سومری بصورت واضح اشاره میكنند كه، از كوههای شمال و شمال شرق ایم كورا، ایم= شمال_شرق، كورا= كوه به بین النهرین آمده بودند. سومرها خودشان خود را " کارا کل" یعنی سیاه سر مینامیدند، نه سومر.

سومرها در حدود 5500 سال قبل از میلاد از اقوام هم نژاد و همزبان خود در آذربایجان یعنی هوری ها، سابیرها سوبار ها، قوتتی ها، لولوبی ها، آذ ها، جدا شده و به بین النهرین كوچ كرده و در آنجا اولین تمدن مدنی بشری را بنا نهادند. سومر ها تمدن های شهری ur، Mari، uruk، nippur، kish، را در حدود 4500 سال قبل از میلاد بنا نهاده بودند. سومرها به عنوان اولین قانونگذاران بشریت بشمار میروند و از Dungi پادشاه اور و نیسابا و اورو كاجینا شاه لاقاش 2600 سال قبل از میلاد مجموعات عظیمی از قوانین به جای مانده كه مربوط به همه مسائل زندگی ارث، خرید و فروش، مجازات مامورین دولتی متهم به رشوه خواری، قوانین حقوقی زنان، میباشند. بعدها حمورابی شاه سامی بابل دستور داد تا آن قوانین را جمع آوری کرده و بر روی لوحه های سنگی بنویسند، كه امروزه تحت نام " قوانین حمورابی" معروف هستند." ( منبع 3 )

تمدن سومری بر پایه سیستم دولت ـ شهری بنا گشته بود، هرچند که پایه اقتصادی آن بیشتر بر کشاورزی استوار بود، تا به صنعت. در هزاره سوم قبل از میلاد، سرزمین سومر تقریبا دارای 13 شهر بود و هر شهری با دهات زیادی احاطه شده بود. جمعیت شهرهای سومری تخمینأ بین 10- 50 هزار نفر بود.

اولین دولت سومری که در تاریخ ثبت شده است، توسط etana، حاکم شهر " کیش"، در 3000 سال ق. م. تاسیس شد. لوحه های سومری از او به عنوان شاهی که برای مردم ثبات و رفاه به ارمغان آورد، یاد شده است.

حکومت سومر بعدأ به دست حاکمان شهر اوروک "uruk" افتاد. شاهان معروف سلسله اوروک عبارتند از: enmerkar، lugalbunda، gilgamish ، dumuzi، شاهان این سلسله افرادی مدبر و شجاعی بودند و کارهای شجاعانه و خارق العاده آنها الهام بخش حماسه سرایی های زیادی در بین شعرا و نویسندگان آن دوره سومر شده است، حماسه معروف گیل قامیش نیز مربوط به این دوران است. این دوره، یکی ازعصرهای طلایی ادبیات و شعرنویسی سومر بشمار میرود." ( منبع 2 )

بعد از سلسله اوروک، به ترتیب حکومت بدست سلسله های شاهی شهرهای " Ur " و "Lagash " افتاد. در حوالی 2350 ق. م. سارگون حاکم سامی شهر Agade Akkad، حاکم بر سومر شد و به همراه آن زبان اككدیان در کنار زبان سومری رسمیت یافت. سارگون شاه اككد حكومت خود را تا مناطق دور دست در شمال و غرب گسترش داد و بارها برعلیه قوتتی ها در آذربایجان و ایلامیان لشكر كشی كرد. بدستور سارگون قوانین و نوشتجات سومری به زبان سامی ترجمه شده و در معبد "ائرئخ" نگه داری شد. بعدها آشور بنی پال از این نوشته ها نسخه برداری كرده و به آشور برد و به این صورت قوانین و نوشتجات سومریان در بین اقوام مختلف پخش و نگهداری شد.

در لوحه های سومری، از افتادن قدرت به دست سامی ها بعنوان اولین فاجعه یاد شده است. در دوره اکدی ها، نارام سین، نوه سارگون ٫به دلایل نامشخصی، به شهر مذهبی سومرها "نیپور" حمله و معبد بزرگ آنجا را غارت کرد. منابع سومری از آن بعنوان دومین فاجعه سومرها نام برده اند.

بعد از جنگهای متوالی در سال 220 ق. م. قوتتی های آذربایجان، شهر اککد، پایتخت آککدها را گرفته و ویران کردند و سلسله اککدیان در سومر را برانداختند. قوتتی های آذربایجان 91 سال درسومر حکومت کردند ولی چون قوتتی ها در تمدن و شهرنشینی در مقایسه با خویشاوندان سومری خود، در سطح پائینی قرار داشتند، لذا با گرفتن خراج و رشوه از بزرگان سومر، اداره تمام امور سومر را به عهده خود سومرها گذاشتند. هر شهر سومری طبق روال سابق شاه سومری خود را داشتند و رهبر قوتتی ها که در شهر بابل ساکن بود، شاه شاهان سومر شمرده میشد. بدلیل همزبانی و خویشاوندی بین قوتتی ها و سومرها، حمله قوتتی ها کمکی بود برای سومرها، تا بتوانند در سایه حاکمیت قوتتی ها موفق به ترمیم و بازسازی زبان و فرهنگ خود که در طول حاکمیت 150 ساله سامی ها مورد تعارض قرار گرفته بود، بشوند.

Gudea حاکم سومری شهر "اور" در همکاری با قوتتی ها، موفق شد دوباره یک سلسله سومری را در اور تاسیس کند، با اینکه از لحاظ سیاسی تحت سلطه قوتتی ها بود. او یکی از شاهان معروف سومر میباشد و مجسمه های زیادی از او پیدا شده است. در نهایت، Utu-Hegal، حاکم سومری شهر Umma، موفق شد که به حاکمیت قوتتی ها در سومر پایان داده ودر سال 2109 ق. م. دوباره یک سلسه سومری حاکم بر کل سومر را تاسیس کند. این بار سومرها بر عكس حاكمیت قبلی شان جنگهای طولانی را با ایلام و لولوبی ها داشتند" ( منبع 2 )

Ur-Namma از شاهان بعدی سومر، معروفترین رفورمیست تاریخ سومر میباشد که سومین سلسله شاهی "اور" را بنا نهاد 1950 - 2050 ق. م. او اولین "کتاب قانون" در تاریخ بشریت را وضع کرد و طبق نوشتجات سومری، او شاهی هنرمند، قانونگذار، عدالت خواه بود که به حقه بازی، کلاهبرداری، ظلم ثروتمندان به فقرا و. . در کشور خاتمه داد." ( منبع 3 )

Shulgi فرزند "اور ـ ناما" نیز از شاهان معروف و خوشنام سومر میباشد. او علاقه وافری به هنر، شعر و موسیقی داشت. او در شهرهای "نیپور" و "اور" مدارس زیادی را ساخت و اکثر 800 هزار لوحه سومری که تا به حا ل پیدا شده اند، توسط تربیت یافتگان این مدارس نوشته شده است. شولگی 50 سال حکومت کرد و در دوره او شعرا و نویسندگان در تمجید از او با هم رقابت میکردند. در یکی از اشعار از او بعنوان شاهی که "همه لذات زندگی را برای مردم سومر فراهم کرد" یاد شده است.

43 سال بعد از مرگ این شاه، دربیست و پنجمین سال حکوت نوه او، Ibbi- sin، سومر مورد حمله ایلامیان از شرق و ایلات بیابان نشین سامی" آموریها " از غرب شد. بدلیل خیانت ژنرالهای سومری. "ریم سیم" شاه ایلام، موفق به فتح شهر "اور" شده، شاه سومر را به اسیری گرفته و هیکل خدای سومر "نه نه" را به ایلام برد. ایلامیان 60 سال بر سومر حكومت كردند.

این واقعه باعث ضعف تدریجی سومرها و قدرت گیری دوباره سامی ها شد، بطوری که چندین دهه بعد، در دعوا بر سر حاکمیت بین سومرها و سامی ها، حمورابی، حاکم آموری بابل، با شکست دادن Rin-Sin، رقیب سومری خود، حکومت بین النهرین را بدست گرفت. سال به حکومت رسیدن حمورابی، 1750 ق. م. پایان دوره باستانی سومر و شروع دوره ای که به " تمدن بابل" معروف است، میباشد. عده ای از سومرها که نمیخواستند زیر حاکمیت سامی ها زندگی کنند، بتدریج به آذربایجان و آسیای میانه برگشتند و آنهایی هم كه باقی ماندند به مرور زمان در بین سامی ها حل شدند، ولی فرهنگ و مدنیت سومرها در طول قرنها پایه اصلی تمدن بابل بود. فرهنگ، خط و زبان سومری تا قرنها بر بابل حاکم بود و اکثر کتیبه های شاهان بابل تا قرنها به خط و زبان سومری نوشته میشد." ( منبع 2 ). در زبان عربی صدها کلمه با منشاء ترکی وجود دارد که مستقیمأ از زبان سومری داخل زبانهای سامی قدیم، و از آنها نیز به زبان عربی امروزی رسیده است، مثلا کلمه"یتیم"، "متین" و ...، کلمه "مته، ماتان"، درترکی قدیم به معنی محکم میباشد. تمدن بابل ادامه تمدن سومر بود.

زندگی اجتماعی، سیاسی، مذهبی و اقتصادی سومرها با قوانین و مقررات پیچیده ای بر اساس عدالت و قانون تنظیم شده بود. طبق میتولوژی سومرها، جهان هستی تحت کنترل دقیق یک دسته خدایان، که جسما شبیه انسانها ولی دارای قدرت مافوق طبیعی بودند، اداره میشد. بزرگترین خدای سومر "dingir" بود، که در زبان ترکی امروزی tengri و تانگری تلفظ میشود. از دیگر خدایان مهم سومرها، An خدای آسمان، " Nanna "، نه نه، مادر به ترکی خدای زمین، In-anna، این آنا، خدای عشق و محبت بودند. بعدها سامی ها، بابلی ها و آشوری ها، In-anna خدای سومری را تحت نام ایشتر، ایستر" Ishtar " کلمه ای ترکی، به معنی دوست دارنده، عشق و محبت، عبادت میکردند.

در داستان حماسی گیل گمش یک كلمه تركی میباشد و فرم اصلی کلمه "بیل گمیش" میباشد، كه قدیمیترین داستان حماسی شناخته شده بشری میباشد، ارتباط و علاقه خیلی نزدیك سومرها با آذربایجان، خزر و آسیای میانه كاملا مشهود هستַ قهرمان داستان قیل گمیش شاه و خدای شهر اوروک در سومر، برای پیدا كردن راز ابدی زیستن در سفری دراز و پر خطر، به پیش "اوتنا بیشدیم" كه در وسط دریای خزر زندگی میكند میرود. او از آذربایجان رد شده و در داستان خیلی از مكان های جغرافیایی آذربایجان، مثلا كوه میشو شمال مرند، دریاچه اورمی، نام برده شده است و اینكه رمز جاودانه زیستن در وسط خزر بود و نه در خلیج كنگر كه بغل دست سومرها بود همه نشان دهنده علایق ناگسستنی آنها به آذربایجان وحوالی دریای خزر، كه منشأ شان از آنجا بود، میباشد. سومرها با گذشت قرنها وطن اصلی خود آسیای میانه و آذربایجان را هیچوقت فراموش نكرده بودند و حتی در تدفین مردگانشان آنها را به پهلو و رو به شمال شرق قرار میدادند. به عقیده بعضی از تاریخ دانان، بعد از دومین باری که سومر ها حاكمیت را در بین النهرین به سامی ها باختند، یعنی در سال 1750 قبل از میلاد، عده ای کثیر از آنها به آذربایجان ، قفقاز و آسیای میانه برگشتند. سومرها یی که به آذربایجان برگشتند در بین اقوام همزبان و هم نژاد خود در آنجا قوتتی ها، ساویر ها و. . . حل شدند و در تکامل بعدی تمدن آذربایجان سهیم شدند. مثلا حماسه قیل گمیش سومری، هنوز هم با كمی تغییر، که نتیجه گذشت چند هزار ساله میباشد، در حماسه كوراوغلی در بین ملل ترك، خصوصا آذربایجان، زنده هست" ( منبع 3 )

اولین باستانشناسانی که لوحه های سومری را در قرن اخیر ترجمه کردند، تاریخدانان یهودی بودند. آنها طبق رسم مرسومشان در تاریخنویسی رعایت بیطرفی را نکرده و با دروغگویی سعی کردند که سومرها را سامی و یهودی معرفی کنند. یهودیان، که اکثر مراکز تاریخشناسی دنیا را قبضه کرده اند، همیشه سعی میکنند که تاریخ تمدن های مختلف خاورمیانه و آسیای میانه را طوری جعل کنند که حقایق و حوادث تاریخی افسانه های تورات را تائید بکنند.

بعدها دانشمتدان و زبان شناسان بیطرف با ترجمه و بازخونی الواح سومری، ادعای دروغین یهودیان را افشا کرده و ثابت نمودند که، زبان سومری هیچ ارتباطی با زبانهای سامی و هندواروپایی نداشته و فقط با زبان ترکی خویشاوندی دارد، و لذا زبان سومری را "پروتوترک"، یعنی پیش ترکی نامیدند. البته تاریخنویسان یهودی دست از دغل بازیهای خود برنداشتند و با تئوریهای دیگری به میان آمدند، از آن جمله: اینکه سومریان بانیان تمدن بشری نیستند بلکه اقوام سامی بنیان تمدن را گذاشته اند؟ و یا اینکه سومرها وارثی در دنیای امروزی ندارند و آنها کلا از بین رفته اند؟ و ...

یکی از این تاریخدانان مشهور یهودی، که سومرشناس معروفی میباشد، ساموئل نواح کرامر samuel noah kramer در کتابهای مختلفش راجع به سومر ها عقاید ضد و نقیضی را ارائه داده است، کرامر در اثری که در سال 1956 در آمریکا چاپ شده " From the tablets of sumer" در بخش 22 نظریه ای خنده داری را ارائه میدهد که عمق غرض و موضع طرفدارانه ایشان را نشان میدهد، او در اینجا مینویسد که، تمدن سومر را یک قوم سامی یهودی؟ با کمک قوم پارس که 6 هزار سال قبل از میلاد از منطقه فارس کنونی به بین النهرین آمده بودند، پایه گذاری کردند و سومرهای وحشی در حدود 5 هزار سال ق. م. از آذربایجان کنونی به آنجا حمله کرده و تمدن آنها را مصادره کردند. البته این تاریخشناس مشهور در همان بخش كتابش یاد آوری کرده است که، ایشان هنوز هیچ مدرکی برای اثبات تئوری خود پیدا نکرده است " ( منبع 1 ). لازم به یاد آوری است که همین یهودیانی از قماش کرامر، همچون گیریشمن و. . .، و تاریخ کلأ جعلی فارسها را نوشته اند، زمان ورود آریائی ها به فلات ایران را 8 صد سال ق. م. نوشته اند، و هیچ مدرک تاریخی آشوری، بابلی، ایلامی و. . به تاریخی دیرینتر از 600 ق. م. اشاره نکرده است. لذا نظریه کرامر در مورد سومر واقعأ افتضاح و پررویی بیش از حد بود و لذا ما در نوشته های بعدی این سومر شناس میبینیم که مجبور به اعتراف شده و نوشتجات قبلی اش را نقض میکند؛ مثلا در کتاب " Inanna ، Queen of Heaven and earth" 1983، صفحه 130، بطور واضح مینویسد که زبان سومرها فرم قدیمی زبان ترکی بود و تصدیق میکند که سومرها پایه گذار تمدن بشری هستند." ( منبع 2 )

مهمترین جشن های رایج در ایران امروزی نوروز، مهرگان ، شب یلدا و ַַַ نیز یادگارهای هستند از سومر ها، به عقیده دانشمندان و تاریخ دانان برای مثال محقق مشهور امریكایی Charles Berlitz در كتاب"مثلث اژدها" و C. F Jean در كتاب"ReligionsumerianeLa" ، و پروفسور S. N. Kramer در كتاب"Mesopotamien، new" این جشن ها اصلا از زمان قبل از مهاجرت سومریان از آسیای میانه در بین آنان و اقوام خویشاوندشان در آنجا رایج بود و با مهاجرت آن اقوام به قفقاز، آنادولی، آذربایجان ، غرب ایران و بین النهرین این رسم و رسوم را همراه خود بدانجا ها نیز بردند و بازماندگان آنان در آسیای میانه تركان بعدی نیز از شمال چین تا شرق دریای خزر همیشه این مراسم را بجا آورده اندַ این جشن ها برای اولین بار در اواسط دوران امپراتوری سلجوقیان بزرگ شروع به رایج شدن در بین اقوام تاجیك، تاتفارس و كرد، كرد. متاسفانه این جشن ها نیز از كینه توزی و تحریفات شوینیسم فارس در امان نمانده و پان فارس هایی كه از راه فرهنگ دزدی مشغول هویت سازی برای قوم موهوم آریا هستند این جشن ها را نیز بی شرمانه بدون هیچ مدركی با استناد به افسانه های شاهنامه به خود منسوب كرده و پیام عشق و صلحی را که این عید ها پیام آور آن هستند را، به نفرت و نژادپرستی آریایی شان آلوده کرده اند.

امروزه هم اگر منصفانه نگاه کنیم، میبینیم که جشنهای باستانی مثل تموز بایرامی = نوروز، چیله گجه سی = شب یلدا، چارشنبه بایرامی = چهارشنبه سوری و. . . در داخل جغرافیای آذربایجان و مردم ترک آنجا؛ پررنگتر، متنوع تر و با شکوه تر از هر جای دیگر، جشن گرفته میشود و این نشاندهنده رابطه کهن و عمیق ترکان با تمدنی است که اجداد سومری آنها پایه گذاری کرده بودند.

سومرها به عنوان بانیان تمدن بشری، خدمات زیادی را به بشریت کرده اند. از جمله كارهای مهمی كه سومریان برای بشریت كرده اند:

آفریدن قانون و اولین بانیان حقوق بشر، اداره جامعه بر اساس قانون، اختراع چرخ، پایه و اساس علوم و صنایع مختلف را گذاشتند كه بعدا توسط دیگران تكامل پیدا كرد، پایه و اساس شیمی، ریاضیات، داروشناسی و ...

تقسیم هر شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و هر دقیقه به 60 ثانیه، كشف و به كار گرفتن انواع فلزات، اشعار و داستانهای سومر که از لوحه های سومری بازخوانی شده، نشان میدهد که پایه ادبیات را نیز آنها گذاشتند.

اختراع خط اول هیروگلیف و بعدا خط میخی از كارهای دیگر سومریان هست، داریوش هخامنشی 3500 سال بعد، با استفاده از همان خط میخی اختراعی سومرها كتیبه های خود را به سه زبان ایلامی، اكدی و پارسی نویساند.

هنر پیکر تراشی، معماری را بنیان گذاشتند و هنر ساختن مهرهای استوانه ای را آفریدند، که با هنرمندی بی نظیر با اشکالی خیلی ظریف حکاکی شده بودند و بعد از كشیدن آن بر روی لوحه گلی، اشکال آن در کلیت دیده میشد، این هنر بعدها در بین مصری ها و یونانی ها نیز پخش شد.

سومر ها برای اولین بار در تاریخ، برای اداره کشور مجلس شورایی ایجاد کردند، که از دو تالار، تشکیل شده بود، یکی محل ریش سفیدان و دیگری محل جوانان بود. ایجاد سیستم قضایی پیشرفته که برای اولین بار مجرمین بر اساس قانون دادگاهی میشدند. در هر جلسه دادگاه در سومر، 4 قاضی همزمان شرکت میکردند.

در ساحه فلسفه و مذهب نیز سومرها خدمات زیادی را به بشریت کردند. طرز آفرینش انسان، عقیده به دنیای زیرین، قیامت، طوفان نوح، جدایی روح از جسم و انتقال آن به دنیای زیرین به هنگام مرگ، عقیده به خیر و شر، روشنایی و تاریکی و. . .، همه تفکرات فیلسوفان سومری بود که بعدها در بین اقوام سامی پخش شده و الهام بخش کتب مذهبی یهودیان، مسیحیان و مسلمین شده است.

حضرت ابراهیم ساکن سومر بود، که در سال 2050 ق.م. از آنجا کوچ کرد، یعنی زمانی که سومرها بعد از بدست گرفتن دوباره حاکمیت سومر، به سامی ها خیلی فشار میآوردند.

پروفسور woolley كه از طرف دانشگاه پئنسیلوئییا و موزه بریتانیا بعنوان رئیس هیت كاوشگری در شهر اور بدانجا فرستاده شده بود بعد از سالها تحقیق مینویسد"خلق سومر در بین النهرین 2500 سال قبل از مصریان تمدن بشری را بنا نهادند" وی فرضیه قدیمی بودن تمدن مصر را با مدارك قطعی طرد كرده و می نویسد" سومریان در 3500 سال قبل از میلاد مراحل پیشرفته تمدن را پشت سر گذاشته بودند و به مصر، آسیای صغیر، یونان، آشور و غیره راه تمدن را نشان داده بودندַ

لئو پووانت از سومر شناسان معروف مینویسد: از 3000 سال ق م تمدن درخشان شهرهای سومری سامی ها را از شبه جزیره عربستان به خود جذب كرد و آنها بتدریج بخش عمده ای از جمعیت سومر را تشكیل دادند و از 2350 ق م توانستند حاكمیت سومر را به مدت 150 سال بدست بگیرند. اكدها وقتی كه سومرها در 2109 ق م دوباره حاكمیت را به دست گرفتند شدیدا با سامی ها بدرفتاری كرده و در نتیجه عده ای از آنها مجبور به مهاجرت به فلسطین و مصر شدند و تمدن سومر را با خود بدانجا ها بردند و بعدها تمدن مصر ، فنیقیه و تمدن یهودیان را بنا نهادند. یك عده ای نیز در كنار موصل، نینوا، ساكن شده و بعدها دولت آشور را ایجاد كردند. دو قبیله etrusk و سیكول نیز به طرف غرب كوچ كرده و در یونان، كرت، جنوب ایتالیا ساكن شده و تمدنهای اولیه آن سرزمین ها را به وجود آوردند.

رنه گروسه فرانسوی معتقد هست كه سومریان بدون شك تمدن خود را از مردم آذربایجان كسب كرده اند.

هروزنی "B. Hrozny" دانشمند چك، كسی كه برای اولین بار موفق به قرائت و ترجمه لوحه های هیتی شد؛ آذربایجان را اقامتگاه ثانوی سومری ها میداند ( جامعه بزرگ شرق، صفحه 161 )

ساموئل نوح كریمر سومر شناس معروف كه خیلی از لوحه های سومری را ترجمه كرده در كتاب "الواح سومری" صفحه 258 تایید می كند كه سومرها از آسیای میانه و از طریق قفقاز به آذربایجان آمده، و بعد از سكونتی دراز مدت در آنجا، به بین النهرین مهاجرت کرده و در آنجا ساكن شدند. وی ادامه میدهد: سومر ها در ایجاد تمدن آراتتا در آذربایجان و تمدن های باستانی درغرب ایران نقش بزرگی داشتند. آراتتا، 5000 ق م در آذربایجان زندگی میكردند و بعدها از آنجا به بین النهرین کوچ کردند.

چارلز بارنی عالم تاریخ شناس انگلیسی بعد از تحقیق روی آثار پیدا شده از گورتپه و حسنلو در آذربایجان به این نتیجه رسیده كه صنعت فلزكاری اولین بار در آذربایجان شكل گرفته است. ( مجله میراث فرهنگی، سال3، شماره 5، ص 53 )

باستان شناسان دامنه های جنوبی قفقاز را گهواره صنعت فلزكاری دانسته و تایید میكنند كه مواد اصلی در ساخت مفرع یعنی مس و قلع در گنجه استخراج میشده و معادن قلع 7000 ساله این منطقه یادگار آن دوران هست.

ساموئل هوك در كتاب "تاریخ اوسانه در خاورمیانه" ریشه نژادی سومریان را با ساكنین قدیم آذربایجان قوتتی ها، لولوبی ها، سابیر ها، گیلانكاسپی ها و غرب ایران کاسسی ها، ایلامیان یكی میداندַ

هنری فیلد در كتاب "مردم شناسی ایران ، صفحه 175" سكونت سومر ها در آذربایجان و جنوب خزر را ثابت میكند.

پروفسور ذهتابی ( تاریخ قدیم تركان ایران ، جلد 1 ) و محمد تقی سیاه پوش ( پیدایش تمدن در آذربایجان ) نیز با تحقیقات خیلی ارزنده ثابت میكنند كه خاستگاه سومریان آذربایجان بوده است.

فریتز هومئل "Hommel، Fritz"در ترجمه لوحه های سومری، بیش از 300 كلمه تركی پیدا كرد، كلماتی كه اكثرا به همان شكل قدیمی اش در تركی امروزی هنوز هم به كار برده میشود، و لذا هومئل با استناد به كشفیات علمی خود از كتیبه ها و لوحه های سومری، زبان سومری را به عنوان ریشه زبان تركی و "پروتو ترك" معرفی كرد.

"دل هایمزِ ، Dell Hyme" پژوهشگر و زبانشناس وابسته به دانشگاه شیکاگو در بخش انسان شناسی در رابطه با ارتباط ریاضی بین زبانها تحقیقی انجام داده و 200 لغت انگلیسی را در دو زبان "سومری و ترکی " مقایسه کرده است. او در پژوهش چاپ شده‌اش رابطه مشترک این دو زبان را با مشابهت های لغوی موجود اثبات کرده‌است. به این صورت که بعد از 2000 سال گسست از یک زبان مرده ریشه لغات در زبان ترکی امروزی زنده است و مورد تکلم واقع میشود. این همه حقایق و شواهد برای آن ذکر میشود که نظریه های رایج در ایران در مورد زبان کنونی ملت آذربایجان مورد بررسی مجدد قرار گیرد. چرا که عدم امکان دسترسی به اطلاعات و نیز اعمال منافع سیاسی سبب شده اند که یک موضوع مهم علمی در مورد خاستگاه زبان کنونی مردم آذربایجان مخدوش شود و دانش صحیحی به مردم داده نشود.

در کتیبه ای آشوری از سال 716 ق. م. اسم قدیمی کوه "سهند" که در بین اهالی ماد ـ ماننا استفاده می شد، کوه " او آ اوش" و منطقه کوهستانی نزدیک آن " او ایش دیش" آمده است. این دلیلی دیگر بر همزبانی سومرها و قوتتی ـ لولوبی ها میباشد. در زبان سومری "o، u، او" به معنی عدد 10 میباشد که در ترکی امروزی همان کلمه بصورت"اون، on" استفاده میشود. "ایش، ائش" در زبان سومری به معنی عدد3 که امروزه نیز در ترکی به صورت" اوش" استعمال میشود. "دیش" در زبان سومری به معنی "دندانه" و در ترکی امروزی به معنی"دندانه؛ دندان" هنوز هم استعمال میشود. لذا معنی" او ایش دیش" ذکر شده در کتیبه آشوری به معنی" سیزده دندانه" میباشد و امروزه بدان محل "بش بارماخ" میگویند. ( تاریخ دیرین ترکان ایران، ص 874، پروفسور زهتابی )

در لوحه ای سومری از 2100 ق. م.، شاعره ای سومری، به نام " بیدا"، «به معنی یگانه در زبان ترکی باستان"، در شعری که بخاطر فراق از پسرش که در "همدان" زندگی می کرد، سروده است؛ به کلمات و اسامی " کؤر"، " آراز"، " همدان"؛ " ساز"، "تار"، "غم"، "ایل"، " آی"" آد" به همان صورت که امروزه در ترکی آذری رایج است، در آن شعر بکار برده است. پروفسور تاریف آذرتورک، چارلز بارنی، كوردون چایلد، هنری فرانكفرت و م. تقی سیاهپوش ( پیدایش تمدن در آذربایجان ) معتقد هستند، كه سومرها موقع آمدن به بین النهرین كاملا به علم فلزكاری مجهز بودند و فلزات همراه آنان نه فقط شامل طلا و مس بود، بلكه شامل مفرع حقیقی نیز بود، اجداد آنان جایی دیگر، ( كه قطعا آذربایجان بود، چونكه آنجا نخستین پایگاه فلزكاری و گهواره این صنعت شناخته شده است )، یاد گرفته بودند كه مس و قلع را ذوب كنند و مفرع بدست آورند، چون در سومر چیزی جز گل وجود نداشت. سومریان در طول حکومتشان در سومر ارتباط تنگاتنگی با همنژاد های خود در آذربایجان داشته و سنگهای زینتی و مواد لازم برای صنعت فلزکاریشان را از اذربایجان تهیه میکردند، در حماسه گیل قمیش، در یکی از جنگها، گیل قمیش با کمک دوست و همرزمش "enkidu" به جنگ "Huwawa" حاکم در کوهای شمال، یعنی آذربایجان، میروند، تا با شکست دادن او که مانع رسیدن چوب جنگلی و سنگ های گرانقیمت به سومر میشد، بجنگند.

با مطالعه سیر تکامل خط میخی سومری، و با توجه به این حقیقت تاریخی که، سومرها قبل از مهاجرت به بین النهرین، قرنها در آذربایجان زندگی کردند، میتوان با قاطعیت گفت که تمدن سومری ادامه و شکل تکامل یافته تمدن قوبوستان آذربایجان بود. از تمدن قوبوستان، که قدیمی ترین تمدن شناخته شده تاریخ بشریت میباشد هزاران نوشته تصویری باقی مانده و سومرها بعدها این خط تصویری را به خط میخی تکامل دادند. پروسه اختراع خط هزاران سال طول کشیده است و سومرها یکدفعه آنرا اخترا نکردند.

وابستگی و خویشاوندی زبانی و فرهنگی بین مردم كنونی آذربایجان و سومرها خیلی قوی بوده و مورد تایید اكثر تاریخدانان میباشد و خیلی ها مثل" ف. هومئل" زبان سومری را پروتوترك مینامند. من فقط بطور خیلی مختصر به بخش كوچكی از اینها اشاره كردم، و در خاتمه مطلبی را راجع به یك نمونه از صدها مشترکات فرهنگی بین سومریان و تركان، اشاره كرده و مطلب را تمام میكنم، آن هم صنعت موسیقی میباشد اوزان ها و عاشیق ها در فرهنگ تركی جایگاه بخصوصی دارند و در كل تاریخ هزاران ساله تركان اوزان ها همیشه حضور فعالی در بین اقوام ترک داشته اند. فرهنگ، تاریخ، داستانها و حماسه های تركان را، این نوازندگان خلقی، سینه به سینه با صدای دلنواز سازشان زنده نگه داشته اند. قدیمترین ساز تركی كه تا حال پیدا شده در تركستان شرقی و منطقه اورومچی پیدا شده كه قدمتش به 400 سال قبل از میلاد میرسد، ولی قدیمترین پیكره یك اوزان با سازش در دست مربوط به سومرها و در بین النهرین پیدا شده است و مربوط به 2400 ق م میباشد، چیزی كه در نگاه اول، توجه بیننده را به خود جلب میكند، این هست كه كلاه، كمربند وشكل ساز، و مهمتر از آن طرز گرفتن ساز ایستاده و ساز را به سینه میفشارد عینا شبیه اوزان های امروزی آذربایجان و جهان ترك هست. موسیقی اوزانی كه شاخص ترین و قدیمی ترین هنر موسیقی آذربایجان و سایر ملل ترك تبار است، در هزاره های قبل از میلاد در بین سومری ها و ایلامی ها رایج بود و نشانه های بعدی آن در هزاره اول قبل از میلاد در بین ماننا ها، كانقا ها و بعد ها در بین اشكانیان دیده میشود. خاستگاه اصلی و اولیه موسیقی اوزانی حوزه دریای خزر بوده و هنوز هم در آن حوزه رایج می باشد. كتیبه های زیادی از سومر و ایلام به موسیقی اوزانی اشاره میكنند، مثلا: در سال 2250 ق م "كوتیك ایشوسپناك" پادشاه عیلام به اوزان ها حقوق میداد تا شب و روز در جلوی معبد خدای ایشوسپناك بنوازند ( دنیای گم شده عیلام صفحه 68 ).

در سال 2150 ق م ، زمانیكه قوتتی های آذربایجان در بابل حكومت میكردند" گوده" شاه سومری "لاقاش"، كه زیر دست آنها بود، به سرپرست اوزان های شهر دستور میدهد كه پرستشگاه اینانا نه نه، الهه سومری را با نواختن ساز پر از نوای شادی كنند ( تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر، جلد 1، صفحه 558 ). آلات موسیقی زیادی، همچون کمانچه، نی، دهل، چنگ، قووال از سومرها پیدا شده است.

پس میبینیم كه علاوه بر زبان، موسیقی سومری نیز در بین تركان امروزی زنده هست. با توجه و تكیه بر آثار باقی مانده از سومر و تحقیقات وسیع سومر شناسان بطور قطعی ثابت میشود كه سومر ها شاخه ای از تركان باستانی بودند كه درحوالی 5500 سال ق م همراه با دیگر اقوام باستانی ترك، هوری ها، قوتتی ها، سابیر ها، لولوبی ها، كاسسی ها و ... از آسیای میانه به آذربایجان كوچ كردند و سومر ها بعد از زندگی طولانی و تشكیل دولت در آذربایجان به بین النهرین كوچ كرده و با علم و دانشی كه از آذربایجان به همراه داشتند توانستند اولین تمدن بشری را بنا كرده و بزرگترین خدمات را به بشریت انجام دهند.

تركان دنیا ، به خصوص تركان آذربایجان ، به عنوان وارثین حقیقی سومرها به آنان افتخار كرده و همچون فرزندان راستین آنها در راه صلح و خدمت به بشریت هیچ وقت كوتاهی نكرده اند. همچون اجداد سومریشان، آذر بایجانی ها نیز همیشه مقدم مهمانان و تازه واردین به سرزمینشان را گرامی داشته اند، هرچند که بعضی از آنها همچون ارمنی ها و آشوری ها در این اواخر، نمک را خورده و نمکدان را شکسته اند.

تاریخ تمدن ویل دورانت-تاریخ دیرین ترکان ایران

1- 1956، From the tablets of sumer، samuel noah kramer
2- 1983 Inanna ، Diane Wolstein، Queen of Heaven and earth" ـ، samuel noah kramer، ص 130

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 12:13  توسط urmulu  | 

تپه حسنلو  که در ۷ کیلومتری شهر سولدوز قرار دارد، یکی از تپه‌های باستانی ایران است که قدمت آن به بیش از ۶ هزار سال قبل از میلاد می‌رسد.

تپه باستانی حسنلو در ۱۲ کیلومتری جنوب غربی دریاچه ارومیه، و ۹ کیلومتری شمال شرقی شهرستان نقده(سولدوز) بین دهکده‌های امین‌لو و حسنلو واقع شده‌است. این تپه به مناسبت نام دهکده مجاورش حسنلو نام گرفته‌است.

تپه‌های باستانی زیادی پیرامون تپه حسنلو را فرا گرفته‌اند و گویا هنگام آبادی حسنلو و تمدن عظیمش تمدنهای دیگری نیز با این تپه در تماس بوده و همدوره تمدن حسنلو بوجود آمده‌اند.

وجود تپه‌های باستانی دیگر چنین میرساند که اقوام ساکن در حسنلو با اقوام ساکن در تپه‌های اطرافش از یک تیره بوده و با هم داد و ستد و رابطه داشته‌اند. تپه‌های اطراف حسنلو عبارتند از:

تپه باستانی پسدلی در شمال شرقی حسنلو (واقع در دهکده شیخ احمد) تپه بارانی در جنوب حسنلو (واقع در دهکده بارانی عجم) تپه حاج فیروز در جنوب حسنلو (واقع در دهکده حاج فیروز) تپه باستانی تابیه در جنوب غربی حسنلو (واقع در دهکده تابیه) عقرب تپه در مغرب حسنلو (واقع در دهکده دلمه) تپه کوئیک در شمال غربی حسنلو (واقع در دهکده کوئیک) تپه دلنچی ارخی در شمالغربی حسنلو (واقع در دهکده دلنجی ارخی=جوی گدا) تپه باستانی فلات در مغرب حسنلو (واقع در دهکده قلات) تپه باستانی میرآوا= میرآباد در مغرب حسنلو (واقع در دهکده میرآباد) تپه باستانی دیگر بنام ساخسی تپه در جنوب حسنلو (واقع در دهکده ساخی تپه)، تپه نظام آباد در جنوب شرقی حسنلو (واقع در دهکده نظام آباد) تپه مملو در جنوب شرقی حسنلو (واقع در دهکده مملو) تپه محمدشاه در مشرق حسنلو (واقع در دهکده محمدشاه) تپه گرخانه در مشرق حینلو (واقع در دهکده گرخانه). کلیه تپه‌های یاد شده به فاصله‌های مختلف از یکدیگر و به فاصله ۲ کیلومتر تا شعاع ۱۵ کیلومتر از تپه حسنلو قرار گرفته‌اند.

تپه حسنلو تپه بزرگ و مدوری به قطر تقریبی ۲۸۵ تا ۲۵۰ متر و ارتفاع ۲۰ متر از سطح رودخانه گدار میباشد. این تپه بین دو دهکده امین‌لو و حسنلو از طرف مغرب و مشرق قرار گرفته‌است. (شکل ۹) ساکنین اولیه تپه حسنلو احتمالاُ قوم مناعی (مانائی) بوده‌اند که تمدن بس وسیع و درخشانی از خود به یادگار گذارده‌اند. از اشیاء مکشوفه درین تپه چنین به نظر میرسد که آثار مفرغی آنها کاملاُ قابل مقایسه با آثار مفرغی لرستان یعنی قوم کاسی است و شاید خویشاوندی میان این دو قوم موجود باشد. از قوم مناعی و محل سکونت آنها که سرزمینهای جنوبی دریاچه اورمیه بوده‌است یادی در تورات شده‌است. قوم مناعی را قوم «مان» هم گفته‌اند.

تپه حسنلو ابتدا بوسیله یک هیئت تجاری ایرانی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی کاوش شد و در اسل ۱۳۱۵ بوسیله سر اورل اشتین دانشمند انگلیسی چندید گمانه در آن زده شد و مقداری هم اشیاء بدست آمد. در سال ۱۳۲۶ یک کاوش تجارتی بوسیله آقای فرهادی انجام گرفت و آقای محمود راد بازرس فنی این حفاری بود. در سال ۱۳۲۸ از طرف اداره کل باستانشناسی آقای مهندس علی حاکمی باتفاق آقای محمود راد مأمور کاوش علمی در این تپه باستانی شدند. مقدار زیادی از اشیاء حسنلو که امروزه در سال موزه ایران  دیده میشود بوسیله این هیئت علمی بموزه تهران آورده شده‌است. ضمناً گزارش این حفاری بوسیله هیئت مزبور در جلد اول گزارشهای باستان‌شناسی در شهریور ماه ۱۳۲۹ چاپ شده‌است.

در سال ۱۳۳۴ شمسی یک هیئت مشترک ایرانی و امریکایی به ریاست پروفسور رابرت دایسون در تپه حسنلو مشغول کاوش شدند. این حفاری در سالهای بعد هم ادامه یافت.

بالاخره روز پنجشنبه ۲۳ فروردین ماه سال ۱۳۳۷ هیئت مشترک ایران و امریکا ضمن حفاری در این تپه موفق به کشف جام بزرگ طلای حسنلو گردید. بازرس فنی و نماینده ایرانی هیئت در آن هنگام آقای علی اکبر اصغریان بود. از آن پس مرتباً این تپه بوسیله هیئت مشترک ایران و امریکا حفاری شده و هنوز هم ادامه دارد (ولی تاکنون کتاب مستقلی در این باره از طرف دکتر ادیسون به چاپ نرسیده‌است).

در دو فصل آخر حفاری تپه حسنلو یعنی در تابستان سالهای ۴۹-۵۱ که غلام‌رضا معصومی بازرس فنی این هیئت بود.

حفاری تپه حسنلو یک حفاری کاملاً علمی است. برای اینکه تپه را حفاری کنند ابتدا سطح آن را به مربع‌های متعدد به ابعاد ۵*۵ متر تقسیم کرده‌اند و سپس در یک سوی جدول حاصله از اعداد و در سوی دیگر از حروف الفبای انگلیسی استفاده کرده‌اند. پس از اینکه ۲۶ حرف الفبای انگلیسی برای ۲۶ ترانشه در کنار هم نام‌گزاری شده‌است برای بار دوم این حروف تکرار شده‌است مانند حروف AA و BB و CC و DD و EE هرکدام برای یک ردیف ترانشه مورد استفاده قرار گرفته‌اند. با این کار محل دقیق هر ترانشه و هر شیئی یافت شده از آن ترانشه به خوبی روشن میگردد.

در سالهای اول حفاری، هیئت مشترک ایران و امریکا در ترانشه‌های مختلف این تپه کار کرد و تقریباً محل مناسبی را برای کار دائمی هر ساله خود پیدا نمود. در همین سالها بود که به ساختمانهای سوخته دوره چهارم سکونت در حسنلو برخورد شد و اثرات سوختگی و شواهدی که این آتش‌سوزی را ثابت میکرد یکی پس از دیگری روشن گردید. (شکلهای ۱۹ و ۲۰ و ۲۱). در سالهای اول حفاری، هیئت برای پیدا کردن ارتفاع خاک تشکیل دهنده تمدنهای مختلف در مراحل دهگانه سکونت در حسنلو اقدام به حفر چاهی در مرکز تپه و تقریباً در پست‌ترین قسمت تپه نمود. این چاه در عمق ۵/۱۷ متری از سطح اولیه تپه به خاک بکر و آب رسید و نتایج کلی زیر را بدست آورد:

جام حسنلو: این جام در فروردین ماه سال ۱۳۳۷ بوسیله هیئت مشترک ایران و امریکا از تپه حسنلو کشف شد. این جام در آغوش انسانی جای داشت که بر زمین افتاده بود و بر پشت او خنجری فرو کرده بودند. نقوش این جام متنوع بوده و دارای ارزش هنری فراوان است. در ابداع نقوش این جام هنرمند سازنده آن احتمالاً از دو داستان شیرین فارسی کهن الهام گرفته‌است. یکی داستان مهر فراخ دشت است که بر گردونه‌ای سوار و همراه یارانش به جنگ دشمن میرود که پیمان شکنان را کیفر دهد. دیگری داستان پیروزی فریدون پیشدادی بر ضحاک ماردوش است که شاه فریدون به کمک کاوه آهنگر موفق میشود که بر ضحاک پیروز شده و خواهرانش را از اسارت او بیرون آورد.

به عقیده دکتر دایسون رئیس هیئت مشترک ایران و امریکا ده دوره متمایز سکونت در تپه حسنلو موجود است و از قدیم به جدید یعنی از دوره دهم شروع و به دوره یکم که آخرین دوره‌است ختم میشود. دایسون تاریخ تقریبی سکونت در دوره دهم را به ۶ هزار سال پیش از میلاد مسیح نسبت میدهد و دوره نهم و هشتم تا هفتم را بین ۶ هزار و سه هزار پیش از میلاد میداند. از سه دوره دهم و نهم و هشتم اطلاعات زیادی نداریم و مدارک کافی نیز در دست نمیباشد و امید میرود با ادامه حفاری در تپه حسنلو نکات تاریک این سه دوره کاملاً روشن گردد.

از دوره هفتم تا دوره اول اطلاعات بیشتری موجود است و شواهد باستان‌شناسی و حفریات در حسنلو وجود این دوره‌ها را کاملاً تأئید میکند. در این دوره‌ها به بناهای خشتی و گلی و سنگی برخورد شده‌است. از حفاری که در ترانشه U ۲۲ در سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۵۱ انجام گرفت (شکل ۲۲) ثابت شد که از دوره چهارم سکونت در حسنلو یعنی از هنگام وقوع آتش‌سوزی بزرگ حسنلو تا دوره هفتم سکونت (۲۲۰۰ سال پیش از آتش‌سوزی) آثار ساختمانی که دال بر سکونت افرادی در حسنلو میباشد موجود است(۱). بنابراین دوره هفتم بین ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد بوده‌است که از ابزرا مفرغی استفاده میشده‌است و دوره ششم بین ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد مسیح و دوره پنجم میتواند ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بوده باشد.

در دوره پنجم سکونت در حسنلو ظروف سفالی خاکستری رنگ ظاهر شده‌است ولی اقوام سازنده این ظروف سفالی خاکستری رنگ معلوم نیست که از چه منطقه‌ای به این محل آمده‌اند؟ از مختصات دوره پنجم سکونت در حسنلو وجود ساختمانهای خشتی و گلی است که تاکنون در هیچ نقطه از دنیا یافت نشده‌است.

دوره چهارم بین ۱۳۰۰ تا ۸۰۰ ق-م است یعنی همان دوره آتش‌سوزی بزرگ و لایه‌های سوخته و سیاه شده که تقریباً در مدت ۵۰۰ سال سکونت تشکیل گردیده‌است. در این دوره ساختمانهای حسنلو از سنگ ساخته شده بود و تمدن بسیار درخشانی در این دوره در حسنلو وجود داشته‌است.(شکل ۲۴ و ۲۵) هنر اقوامیکه در این دوره در حسنلو ساکن بوده‌اند بسیار پیشرفته بود و آثار آنها قابل مقایسه با آثار زیویه کردستان و کلورز و مارلیک گیلان و کلیه نفاط لرستان میباشد.

دوره سوم سکونت در تپه حسنلو دوره مادها و کمی پیش از آن بوده‌است و نیز این دوره نیمی از دوره هخامنشی را هم شامل میشود و خود این دوره به دو قسمت III A و III B تقسیم میگردد و دوره III A قدیمتر از دوره III B بوده‌است. دوره دوم همزمان با نیمی از دوره هخامنشی و همه دوران پارت (اشکانی) و نیمی از دوران ساسانی میباشد. و دوره اول که لایه بسیار ضعیفی است شامل اواخر ساسانی و اوایل اسلام است که اثری از آن موجود نیست و کلیه آثار این دوره از میان رفته‌است.

مهمترین دوره سکونت در حسنلو همان دوره چهارم است و منظور نگارنده از تشریح کلی حفاری حسنلو و ساختمانهای یافت شده در آن بیشتر روی این دوره میباشد. کلیه ساختمانهای یافت شده در حسنلو که از سنگ ساخته شده‌اند متعلق به دوره چهارم سکونت در حسنلو است (گرچه مقدار کمی هم سنگ در پی‌های ساختمانی دوره پنجم بکار رفته‌است).

هیئت حفاری در سالهای پیش از انقلاب توانست اتاقهای متعددی با سالنهای بزرگ در مرکز تپه کشف نماید و دیوار دفاعی قلعه نظامی و دژ محکم این شهر را زیر خاک بیرون سازد. از کشفیات اخیر این هیئت دست یافتن به سه معبد بزرگ ستوندار است که احتمالاً مراسمی در هر یک از آنها اجرا میشده‌است. بنظر میرسد که این سه تالار بزرگ ستوندار همزمان با هم ساخته نشده‌است بلکه تالار ستوندار شرقی اول و تالار ستوندار بزرگ جنوبی پس از آن دو تالار ستوندار غربی بعد از هر دو تالار ساخته شده‌است و به عبارت دیگر میتوان گفت هنگامیکه تالار ستوندار بزگ جنوبی را بنا کرده‌اند اولین تالار ستوندار شرقی متروک شده بود و از آن استفاده کافی نمیشده‌است و آن تالار به انبار یا طویله اسبان تبدیل شده بوده‌است. و نیز سومین تالار غربی ستوندار را هنگامی بنا کرده‌اند که دومین تالار بزرگ جنوبی تکافوی احتیاجات آنها را برآورده نمیکرده‌است بدین جهت اقدام به ساختن سومین تالار بزرگ ستوندار کرده‌اند. شواهدی که از این حفاری داریم اینطور نشان میدهد که هر سه بنای ستوندار مانند یک مرکز مذهبی یا معبدی بوده که برای انجام تشریفات خاصی ساخته شده و در حقیقت خدا را در آنجا میپرستیدند.

دور تا دور قلعه را دیواری به قطر (عرض) ۳ متر و ارتفاع هفت متر فرا گرفته بوده‌است. در سرتاسر این دیوار برجهای مربع شکلی به فاصله‌های ۳۰ متر از یکدیگر و به ابعاد ۱۰ متر × ۱۰ ساخته شده بود. ارتفاع برجها بدرستی معلوم نیست که چند متر بوده‌است و مسلماً بیشتر از ۷ متر یعنی بلندتر از دیوار قلعه بوده‌است. با احتساب هر ۳۰ متر یک برج، تقریباً محل هفت برج در روی دیوار دفاعی قلعه روشن میگردد. طرز قرار گرفتن برجها در میان دیوارها طوری بوده‌است که ۳ متر از طول برج داخل دیوار و ۵ متر آن خارج دیوار (بیرون از قلعه) و ۲ متر آن در سوی دیگر دیوار (داخل قلعه) قرار داشته‌است. از این برجها برای حفاظت قلعه استفاده میشده‌است.

از حفاری قسمتی از دیوار قلعه و چند برج میتوان نتیجه گرفت که تغییراتی در دیوار شهر و برجها در دوران سوم سکونت در حسنلاو پدید آمده‌است و مسیر دیوار قلعه در دوره سوم سکونت با دوره چهارم فرق کرده‌است، زیرا پس از آتش‌سوزی و فروریختن قسمت زیادی از دیوار قلعه و خراب شدن برخی از برجها، دیوار و برجها از نو بنا شده ولی در مسیر دیوار اندکی انحراف حاصل گردیده‌است.

بناهای سوی شرقی حیاط مرکزی
در جنوب خاوری حیاط مرکزی یک تالار وسیع با چند انبار وجود داشت. در این تالار مقداری زیادی از خمره‌های بزرگ یافت شد. از همین تالار یک در به انبار دیگری که خمره‌های زیادی در آنجا وجود داشت باز میشد (شکل۳۰) مورد استفاده این خمره‌ها محققاُ معلوم نیست که آیا برای ذخیره آب بوده یا شراب. ولی به سبب اینکه این قلعه دژ نظامی بوده‌است احتمال ذخیره آب برای روزی که مبادا دژ را محاصره کنند بیشتر است. در شمال همبن انبار اولین و قدیمترین تالار بزرگ ستوندار قرار گرفته‌است. در ورودی این تالار بزرگ ستوندار از همین انبار به داخل حیاط مرکزی باز میشده‌است. تا آنجائیکه حفاری سال اخیر روشن کرده‌است این تالار بطول و عرض ۱۶ × ۴ متر از زیر خاک بیرون آمده‌است ولی قسمت جنوب شرقی آن هنوز حفاری کامل نشده و معلوم نیست که ابعاد واقعی این تالار چند متر است. در مرکز این تالار در دو ردیف ۴ ستون وجود داشته‌است که فاصله هر ستون با ستون دیگر ۵ متر بوده‌است و در کنار دیوار نیز محلهائی برای تعبیه ستونهای چوبی با ته ستونهای سنگی دیده میشود. در جنوب همین تالار محل محراب یا موبد معلوم است. در میان این تالار ستوندار اسکلت دو اسب به فاصله ۵ متر از یکدیگر در سوی شرقی و مرکزی تالار یافت شد. دیدن این منظره چنین ثابت میکند که از این تالار پس از ساخته شدن تالار دوم ستوندار که در جنوب حیاط مرکزی قرار دارد دیگر استفاده نشده‌است بلکه جهت نگهداری اسبان بجای اصطبل بکار رفته‌است.


در قسمت شمال حیاط مرکزی بناهای دیگری وجود داشت که در دو فصل اخیر آنها را یکی پس از دیگری از زیر خاک درآورده‌اند. این اتاقها که فعلاً به ۱۵ عدد میرسند، احتمالاً محل نگهداری بانوان کاخ و شاید کنیزان و غلامان دژ بوده‌است. زیرا در تابستان سال ۴۹ از این قسمت تعداد زیادی جعبه‌های کوچک به شکل مکعب مستطیل محصوص نگهداری وسایل آرایش، مانند سرمه‌دان و وصمه‌دان استخوانی و عاجی یافت شد که این احتمال را بیشتر تقویت میکرد.

در اتاق بزرگی که بنام ترانشه w ۲۹ در سال ۱۳۴۹ حفاری شد استخوانهای ۱۱ اسکلت بهم خورده و درهم و برهم وجود داشت. وضعیت و موقعیت قرار گرفتن اسکلتها روی زمین مرگ غیرطبیعی آنها را کاملاً ثابت میکرد. در میان این اسکلت‌ها ۴ اسکلت بچه وجود داشت. مسیر افتادن اسکلتها با هم فرق داشت و دفن هیچکدام جهت معین و منظمی نداشت و چنین به نظر میرسید که هنگام مرگ، آنها با دستپاچگی و در حین فرار به زمین افتاده و مرده‌اند. چند اسکلت هم روی صورت وارونه افتاده بود و چند اسکلت روی دست راست و تعدادی طاق‌باز و یکی دوتا هم روی دست چپ بر زمین افتاده و مرده بودند. سر چند اسکلت از بدن جدا شده بود و یکی از آنها فقط یک پا داشت و پای دیگرش پیدا نشد. اسکلتی که احساس میشد زن است دست به سوی کودکی دراز کرده بود که کودکش را در آغوش کشد ولی مهلتی به او داده نشده بود و مرده بود، شاید احساس و عاطفه مادری مانع آن شده بود که کودکش را بگذارد و خودش فرار کند. به احتمال بسیار قوی این اتاقها را آتش زده‌اند و هنگام ریزش تیرها و فرود آمدن سقفها ساکنین آنها با وحشت پا به فرار گذاشته‌اند ولی نتوانستند موفق شوند و به سبب بریده شدن دست و پای آنها نیز به احتمال قوی ریزش خاک و افتان تیرهای سقف بوده‌است. دو اسکلت که در اتاق مجاور این اتاق بزرگ یافت شد احتمالاً زن و مردی بوده‌اند که در یک رختخواب خوابیده بوده و پای راست یکی روی پای چپ دیگری افتاده و هنگام وقوع حادثه حتماً خواب بوده‌اند.

در میان حیاط مرکزی نیز اسکلت‌های متعددی یافت شد که غالباً استخوان‌های آنها سوخته و کاملاً از بین رفته بود. در ترانشه w ۳۰ چند اتاق وجود داشت که از یکی از اتاقها دو بشقاب سه پایه سنگی بسیار زیبای منقوش پیدا شد. در این محل روازه‌ای به اتاقها باز میشد که در شرق آن دو تخته سنگ بزرگ بر روی سکوئی قرار گرفته بود. در همین محل یک اسکلت که در چاهی افتاده بود چنین وانمود میکرد که این چاه را نیز مخصوص دفن همین اسکلت کنده‌اند زیرا اسکلت را روی شکم و صورت در ته چاه خوابانیده بودند و اثری از دفن دیده نمیشد. بطوریکه سر اسکلت به طرف شمال شرقی و پایش بسوی جنوبغربی شکم و صورتش بر روی زمین قرار داشت. جالب اینکه هیچ شیئی در کنارش دیده نمیشد. دایسون عقیده دارد که «احتمالاً ر آن دوره صاحبان این نوع اسکلت‌ها با این نوع دفن حتماً دچار بیماری سخت و مسر شده‌اند» ولی بنظر اینجانب این امر غیرطبیعی و غیر منتظره‌است زیرا هرچقدر بیماری خطرناک و مسری بوده باشد و آنها در اثر این بیماری فوت شده باشند باید بازماندگانش ظرفی یا شیئی در کنارشان می‌گذاشتند، ولی ممکن است اعتقادات مذهبی آنها اجازه گذاشتن چیزی را در قبر آنها ندهد (مانند دین اسلام) و یا اینکه اینان بزه‌کار، جانی، جاسوس و اسیر بوده‌اند و برای متنبه کردن افراد دیگر حتی خواسته‌اند آنها را در انظار مردم خوار گردانیده و در دنیای دیگر نیز (بعقیده خودشان) بدون غذا و آب بگذارند.

در ترانشه‌های w ۱۸ و w ۱۹ که در سالهای گذشته حفاری شده ولی حفاری آن ناقص مانده بود برای تکمیل حفاری چند روزی کار شد، در این ترانشه‌ها سه دیوار از سه دوره مختلف یافت شد و یک اسکلت گاو در این ترانشه قرار داشت که سه اسکلت انسان نیز در کنار آن افتاده بود. بدرستی معلوم نیست که این محل چه بوده و علت مرگ انسانها و گاو همان آتش‌سوزی بوده است؟ که سقف بنا فروریخته و آنها در زیر خاک مدفون شده‌اند و یا جنگی رخ داده و ضمن جنگ کشته شده‌و بعداً آتش هم روی آنها را فراگرفته‌است و استخوانها را سوزانیده‌است. نظر به اینکه یک سرنیزه آهنی به شکم گاو فرورفته بود و یک پیکان آهنی هم در بالای سر حیوان دیده میشد معلوم میشود که هنگام آتش‌سوزی به این حیوان نیز حمله‌ور شده‌است.

به این نکته باید توجه شود که این دژ در دوره چهارم سکونت در حسنلو انجاد شده‌است. بنای سوخته شده هم مربوط به این دوره‌است. در این هنگام یک آتش‌سوزی بسیار بزرگ و پرهیجان در قلعه رخ داده که با قتل و خرابی همراه بوده‌است. بعبارت دیگر برای ساکنین دژ این بلای ناگهانی و عیرمنتظره بوده‌است و شاید شبانه و هنگام خواب ساکنین قلعه، این محل مورد تاخت و تاز و حمله قرار گرفته باشد. به هر حال اثرات آتش‌سوزی در قسمت جنوبی، شرقی، شمالی، شمال شرقی و جنوب شرقی حیاط مرکزی و داخل حیاط بیشتر از قسمتهای دیگر قلعه احساس میشود. زیرا در ترانشه w ۳ E حتی تیرهای افتاده از سقف همه بصورت ذغال درآمده و هرچه یافت میشد همراه با مقدار زیادی اثر آتش و ذغال و خاکستر بود. وجود اسکلتهای انسانی و اسب و گاو که کاملاً سوخته بودند این نظریه را تأئید می‌کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 12:7  توسط urmulu  | 


 

در اواخر قرن نوزدهم تعداد بیشتری از مسیونرهای مذهبی در آذربایجان غربی بویژه شهر ارومیه جهت پیاده كردن اهداف خاص خود ساكن شدند. این افراد كه عموما از مسیحیان روسیه ، فرانسه ، انگلیس و آمریكا بودند سعی می‌كردند فعالیتهای خود را در قالب آموزش علوم دینی ، تدریس زبانهای خارجی و ارائه برخی خدمات عام المنفعه پوشش دهند. ولی در اصل می‌كوشیدند تا مسیحیان منطقه بویژه ارامنه را در قالب تیمهای مسلح سازماندهی كنند.

مسیونرهای مذهبی جهت نیل به مقاصد سیاسی خود ، آشوریها ، ارامنه و جیلوهای مسیحی مهاجر را آلت دست خود قرار داده و اقدام به تعلیم نظامی انها برای اغتشاش‌گری كردند. كه تحریكات ضد ایرانی و اسلامی همین مبشرین منجر به خونریزی و بلایای غیر قابل تصور گردید كه اگر تحریكات مداوم و تقویت مالی و معنوی آنان نبود هرگز مسیحیان ارومیه در اندیشه ایجاد اختلاف با مسلمانان كه سالیان دراز با آنها در صلح و صفا زندگی می‌كردند نمی‌افتادند.

در پی تحریكات ضد انسانی این مسیونرها بود كه در 27 اسفندماه 1296 هـ . ش ( برابر با 17 مارس 1917) ارامنه و آشوریها با هدایت «تیكتین» كنسول روسیه در ارومیه و « شت» رئیس مذهبی مسیونرهای آمریكا در این شهر ، اقدام به قتل و غارت مسلمانان نمودند بطوریكه در طول یك روز نزدیك به ده هزار مسلمان در ارومیه و حومه آن بی‌رحمانه قتل عام شدند. پس از این كشتارها مناطق غربی آذربایجان ایران دستخوش حملات ارمنیان گردید و در شهرهای سلماس ، خوی و ماكو نیز هزاران مسلمان  ترك  قربانی نسل كشی نفرت انگیز ارامنه شدنددر این فاجعه هم ارامنه ارمنستان در كنار این مسیونرهای خارجی قرار داشتند ( تعداد 3000 تن از داشناكها به رهبری آندرانیك در سال 1296 شمسی به سمت شهر خوی حركت كرده و آنجا را محاصره نمودند. آنها قصد قتل عام مردم خوی را داشتند كه به كمك سپاه عثمانی عده‌ای كشته و جمعی دیگر مجبور به فرار شدند و به این ترتیب شهر خوی از دست ارامنه خارج شد.

احمد كسروی در كتاب « تاریخ هیجده ساله آذربایجان در این خصوص می‌نویسد : « روسیان همچنان بدرفتاری مینمودند و آسوریان و ارمنیان به پیشتگرمی آنان بیدادگری بی‌اندازه میكردند و چون كسی بجلوگیری بر نمی‌خاست روزبروز بدی بیشتر مینمودند و هفته‌ای نمی‌گذاشت كه چند كسی كشته نگردد و یكداستان ناگواری روی ندهد.

گذشته از درون شهرها در بیرونها آنچه می‌خواستند دریغ نمی‌گفتند. یكدسته از ارمنیان از قفقاز گریخته و باینجا آمده و بهمدستی جیلوها راهزنی می‌كردند و اگر كسی دست باز میكرد او را میكشتند.»

شهرهای مرند و خوی و سلماس و ارومیه و غیره مورد بی‌رحمترین هجومها قرار گرفت ، ارامنه قره داغ  به پاس همكیشی ، مسلمانان بی پناه و دست خالی را از دم تیغ می‌گذرانیدند . اینان شكم زن حامله را دریده و جنین را به تن بریده پدرش نصب می‌نمودند. مسلمانان به بلای بدتر از جنگهای صلیبی دچار شده بودند. طراحان ارمنستان بزرگ به هر قیمتی كه شده می‌خواستند طرحشان را پیاده كنند.

كسروی در این باره ادامه می‌دهد : « امروز در این كشتار نزدیك به ده هزار تن از مردم بیگناه و از زنان و بچگان كشته گردید. مسیحیان از دمیده بامداد اغاز كرده تاراج و كشتار دریغ نمی‌گفتند و پس از نیمروز هم اگرچه با دستور مستمر « شت» دست از كشتار برداشتند ولی باز تاراج در كار بود.»

و كسروی در آخر اینگونه می‌نویسد « این داستانها چندان دلگداز است كه ما بهتر می‌دانیم ناگفته گزاریم و بگذریم» اما به غم همه این جنایات آنچه در نوشته‌های مدافعان ارامنه آ‌مده است تحریف این حوادث می‌باشد. این تحریفات كه عمدتا از طرف انگلیسها اعمال می‌شود اهداف خاص خود را دنبال می‌كند. در حالی حكایت از مرگ نزدیك به 25 هزار ارمنی و آشوری در درگیریهای آذربایجان ایران دارد كه پس از انفصال قفقاز از ایران و مهاجرت آنان به روسیه تعداد مسیحیان این منطقه به شدت كاهش یافته بود. و كشته شدن 25 هزار مسیحی به معنای مرگ تمام ارامنه و آشوریهای غرب دریاچه ارومیه است. موضوعی كه هرگز صحت نداشته و ندارد و واقعیات تاریخی عكس این را بازگو می‌كند. و در مقابل ارامنه و آشوریها بدلیل حمایت مسیونرها و همكاری داشناكها و مسیحیان با روسیه از تعلیمات نظامی لازم بهره برده بودند كه با شگردهای نظامی خود توانستند مسلمانان غافلگیر را براحتی به كشتار دهند كه قبرهای دسته جمعی مسلمانان آذربایجانی موجود در اطراف شهرهای سلماس و ارومیه حكایت از فجایع ارامنه در حوالی دریاچه ارومیه دارد

مسلمانان آذربایجانی بزرگترین قربانی كشمكش‌های قفقاز

انقلاب 1917 شوروی و جنگ‌های داخلی متعاقب آن مثل هر جای دیگر این كشور ، آشوب و خونریزی فراوانی را در قفقاز به همراه آورد . نمایندگان سیاسی گرجی ، آذری و ارمنی در تفلیس حكومتی تشكیل داده و مستقل از مسكو به اداره امور پرداختند. اما دستیابی به استقلال در قفقاز جنوبی بهای گزافی داشت.

ارامنه كه نه تنها در هیچ نقطه قفقاز در اكثریت نبودند بلكه طبق نوشته « ترمیناسیان» از یك قلمرو مشخص نیز برخوردار نبودند. حزب داشناك مشكل عدم قلمرو ملی را با روش‌های خشن و جنایتكارانه‌ای و با كمك استعمارگران بویژه انگلیس حل كردند . صدها هزار تن در كشتارهای اسفباری كه در سطح گسل ملتهای ترك ، ارمنی و گرجی صورت می‌گیرد جان می‌بازند. شواهد حكایت از آن دارد كه مسلمانان آذربایجان بزرگترین قربانی این كشمكش‌ها هستند « داشناك‌ها كلیه روستاهای آذری نشین ایروان را با خاك یكسان كردند... در ولایت ایروان 211 روستای آذری نشین تخریب و صدها هزار قتل عام شدند و به این ترتیب قریب به 300 هزار آذری ایروان به قتل رسیدند و با نهایت درماندگی خود را به مناطق امنی چون گنجه رساندند تنها گروه اندكی در سرزمین ابا و اجدادی خود ماندند.

این حوادث كه دومین موج درگیری‌های ارمنی ـ آذری در قفقاز بود روابط آذری‌ها و ارامنه را به قدری تیره نمود كه دیگر به هیچ وجه مقدور نبود در اتحاد سه گانه حكومت فدرال قفقاز بتوانند در كنار هم بمانند و لذا این فدراسیون در 26 مه 1918  از هم پاشید و پس از آن سه جمهوری مستقل آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان تشكیل شد.»

در این فاجعه اسفبار هزاران نفر از مسلمانان قفقاز خانه و كاشانه خود را رها كرده و آواره كوه و بیابان شدند در همین  رابطه سید جعفر پیشه‌وری در خصوص مشاهدات خود چنین می‌نویسد « من وحشیگری داشناكها را روز 18 مارس 1918 دیدم. در آن روز عده بیشماری از مردم بیگناه مخصوصا ایرانیان بی طرفی را كه در كاروان سراها سوخته و ذغال شده بودند با چشم خود مشاهده كرده بودم... از دیدن جنایاتی كه این مردم بی‌شعور بدون علت اساسی مرتكب شده بودند روان انسان عاصی می‌شد.4

ارامنه در 24 مارس شش روز بعد از مشاهدات پیشه‌وری به همراه روسها اقدام به خلع سلاح شبه نظامیان مسلمان كردند و در این نبردها هزاران مسلمان به شهادت رسیدند پس از این مغلوبیت ، باكو وضعیتی اسفبار بخود گرفت چرا كه در این میان بلشویكها و داشناكها اقدام به قتل و غارت در محلات مسلمان نشین كردند.

به این ترتیب ایروان و حومه آن كه عمدتا مسلمان نشین بود از جمعیت مسلمان خالی شد و تبدیل به یك منطقه صرفا ارمنی نشین گردید.

همزمان با ایروان مسلمانان شهرهای قارص، ادهان ، بورچالو و آخاتسیخ نیز كشتار شدند. در این نسل كشی بی رحمانه بیش از 200 هزار مسلمان به شهادت رسیدند. در چنین شرایطی دیگر هیچ علقه ای میان مسلمانان برای باقیماندن در دولت قفقاز وجود نداشت بنابراین دولت موقت قفقاز جنوبی از هم پاشید كه این اتفاق ارامنه را بیش از پیش در حمله به اراضی جمهوری اول آذربایجان تشویق كرد.

در قره باغ، فهم دینی و باور ملی مسلمانان اضمحلال می شود

جمهوری اول آذربایجان پس از 19 ماه حیات در 27 آوریل 1920 با حمله نیروهای 60 هزار نفری ارتش به رهبری «سرگئی كیروف» سقوط كرده و پرچم اتحاد جماهیر شوروی در چنین روز سیاهی برفراز پارلمان ملی جمهوری اول آذربایجان نصب گردید و پنج ماه بعد جمهوری ارمنستان در دوم دسامبر با حمله بلشویكها سرنگون شد. با تصرف قفقاز توسط نظام شوراها و آغاز استیلای مخوف بلشویكها بحران قره باغ فروكش كرد و نهایت در 7 ژوئیه 1923، ایالت خودمختار «ناگور نوقره باغ» در تركیب جمهوری دوم آذربایجان واقع در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی تاسیس شد. اما عطای حق خودمختاری به ارامنه قره باغ و واگذاری بخش مسلمان نشین زنگه زور و شرق دریاچه سیوان به جمهوری شوروی، ارمنستان حقوق مسلمانان آذربایحانی بصورت فاحشی نقض گردید و در مقابل هیچ حقوقی متقابلی برای مسلمانان مقیم ارمنستان در نظر گرفته نشد. پس از شش دهه اختناق توام با تنش های بعضاً خونین میان تركان و ارامنه در ایالت خودمختار قره باغ بار دیگر با پیدایش سستی در اركان امپراطوری شوروی، عفریت كشمكشهای میان مسلمانان و ارامنه افراطی سر از قبر نفرت انگیز خویش برداشت.

ارامنه از نوامبر سال 1987 به دنبال اظهارات تحریك كننده «آگابنگیان» مشاور ارمنی الاصل گورباچف، آخرین دبیر كل شوروی، در برابر دولت باكو سر به شورش برداشتند، یكسال بعد كشتارهای خونینی را علیه مسلمانان ساكن قره باغ به عمل آوردند. بطوریكه در 20 فوریه 1998 نمایندگان ارمنی مجلس محلی قره باغ بی اعتنا به مخالفت نمایندگان مسلمان، الحاق قره باغ به ارمنستان اعلام كردند.

داشناكها برای اجرا مقاصد خود نیازمند جاری شدن خونهای بی گناهان بودند كه می بایست جهت آ‌غاز درگیریهای نژادی در اسرع وقت بر زمین ریخته می شد بطوریكه حتی زلزله مخوف در شمال ارمنستان هم نتوانست وقفه ای در تندرویهای پان ارمنیستها و داشناكها ایجاد كند.

از نكات قابل توجه زلزله شهر «اسپیتاك» اخباری بود كه در روزنامه های ماه دسامبر 1998 و ژانویه سال 1989 در شهر پراگ پایتخت جمهوری چكسلاواكی سابق درج گردید. و خشم و نفرت جهانیان را برانگیخت امدادگران كشور مذكور كه با خود سگهای تربیت شده ای را به همراه داشتند متوجه بی قراری تعجب آور این سگها در مجاورت لوله قطور و طویلی می شوند كه در یكی از مناطق زلزله زده به حال خود رها شده بود این امدادگران پس از بریدن لوله در درون اینها دهها جسد از نونهالان و كودكانی را پیدا می كنند كه در حال تعفن هستند با انتشار این خبر مشخص می شود كه این افراد كودكان بی گناه و معصوم مسلمان هستند كه از آغوش مادران خود توسط داشناكهای جنایتكار دزدیده شده اند.

با آغاز سال 1989، ارامنه ارمنستان و قره باغ اقدام به قتل و غارت مسلمانان ساكن این مناطق كردند. به دنبال این اقدام بیش از دویست هزار تن از مسلمانان مقیم ارمنستان بصورت مشقت بار، مجبور به ترك خانه و كاشانه خود شدند. و در قره باغ مسلمانان غافلگیر شده و گروه گروه توسط ارامنه تندروی این ایالت سلاخی شدند.

و حادثه غم انگیز دیگر فاجعه 26 فوریه 1992 شهر خوجالی می باشد كه فقط عطفی در جنایتهای سازمان یافته علیه بشریت محسوب می شود كه در این حادثه هزاران نفر از مسلمانان مظلومانه با حیوانیت تمام قتل عام شدند.

ابعاد مختلف و نتایج این فاجعه ضد انسانی قابل بیان نیست و تنها می توان از این بررسیها به عنوان «جستجوی سیاه» نام برد در این قتل عام و نسل كشی 613 نفر از اهالی بی دفاع شهر خوجالی كشته شد. كه از این تعداد 106 نفر زن و 83 نفر كودك بودند.

1275 نفر به اسارت در آمدند و 150 نفر هم مفقود شدند. طبق برخی قرائن و شواهد اعضای بدن برخی از این اسرا در اقدام جنایتبار دیگری در بازارهای غیر قانونی پیوند اعضا در اروپا به فروش رسیدند. 560 نفر از قربانیان تحت شكنجه كشته شده و اجساد برخی از آنها مثله شد (5)

اما جنایت ارامنه در خوجالی، آخرین جنایت رژیم نژادپرست ایروان علیه مسلمانان آذربایجان نبود بلكه هنگام سقوط شهرهایی چون شوشا (9مه1992)، لاچین (17 فوریه 1993)، خارموت (21 فوریه 1992)، قوبادلی
(31 اوت 1993)، زنگیلان (6 آوریل 1993)، جبراییل (18 اوت 1993)، آقدام (23 جولای 1993) نیز تكرار شد بگونه ایكه تاكنون نزدیك به 25 هزار آذربایجانی شهید، 5/1 میلیون نفر آواره و 20 درصد از خاك جمهوری آذربایجان توسط ارمنیان اشغال شده است.

بدین وسیله امروزه در قره باغ بسان فلسطین اساسی ترین و مهمترین رشته پیوند انسانی ما یعنی فهم دینی و باور ملی كه از آغاز زندگی تك تك ما با ما بوده دچار از هم پاشیدگی شده است. دو زخم عمیق جهان اسلام یعنی قره باغ در جهان ترك و فلسطین در جهان عرب یكی بدست مزدوران ارمنی دیگری صهیونیزم در حال نابود كردن كیفیت معنوی و تلقیات فكری اجتماعی ما طراحی شده است. هر دو را عزیز می شماریم و رهایی هر دو را مد نظر قرار دهیم.

اما به رغم این جنایت آنچه كه در كتابها و مقاله های مدافعان ارمنی آمده  است تحریف حوادثی است كه بوقوع پیوسته است دولتمردان ارامنی ابتدا سعی در انكار اكثر جنایات انجام داده خود بودند كه كم كم زیر فشار افكار جهان و وجدانهای منصف كم كم به جنایاتی در شهر خوجالی و امثالهم اعتراف كرده و در نهایت برخی از این آقایان با قضاوت هرچه تمام ضمن پیش كشیدن عقده های تاریخی خود از جمله شكست ارامنه در جنگ باعثمانی در سال 1915 قاتلین و مصوبین فجایع علیه مسلمانان را بسان قهرمانان ملی خود ارزش و بهاء دادند ولی لكه ننگ جنابات انجام شده و حمایت آنان از جنایت آفرینان تا ابد در كارنامه آنان ثبت خواهد شد.

http://khoyoghli.persianblog.ir/post/11/منبع
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 12:0  توسط urmulu  | 

پارسیان در مهاجرت خود از ایران‌ویج نخست در غرب و جنوب دریاچه ارومیه ساکن شدند ولی پس از آن به مهاجرت خود ادامه دادند و تا سرزمین پارس (استان فارس) پیش رفتند. جلگه ارومیه در دوران باستان در قلمرو مادها، آشوریان، و دیگر اقوام نیز قرار داشته‌است.

شاه عباس بزرگ پس از بیرون راندن عثمانی‌ها از خاک ایران در صدد برآمد طوایفی را برای مرزداری قدرتمند در بخش غربی کشور مستقر سازد. شاه عباس برای این منظور ایل افشار ساکن ابیورد خراسان و دیگر نقاط را در نظر گرفت.[۶] او کلبعلی سلطان ایمانلوی افشار را احضار نموده به لقب خانی و ریاست کل ایل افشار منصوب نمود. سپس دستور داد که ایل افشار که شمار زیادی داشتند و در ولایات عراق، فارس، کرمان و خراسان سکنی داشتند، با تمام امکانات خود حرکت کرده در جلگه ارومیه ساکن شوند.[۶][۷]

در این جابجایی هشت هزار خانوار از شش ایل بزرگ این طایفه در جلگهٔ ارومیه استقرار یافتند و حکومت این ناحیه در اختیار کلب علی خان قرار گرفت.[۸] متن فرمان شاه عباس یکم خطاب به کلب‌علی خان که سبب این جابجایی ایلی شد در دست است.[۹]

همین پیشینه سبب شد تا شماری از سران این طایفه به‌ویژه پس از تأسیس ارتش جدید در ایران، در مناصب فرماندهی حضور داشته باشند.[۱۰]

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 15:6  توسط urmulu  | 

شهر اورمیه یکی از باستانی ترین شهرهای آذربایجان و جهان میباشد که قدمتی بیش از پنج هزار سال دارد .

نام اورمیه یک کلمه ترکی میباشد که ترکیب دو کلمه باستانی "اور " و "میه" یا "میته" میباشد. کلمه "اور" یک کلمه ترکی میباشد  مربوط به سومریهای باستان به معنی شهر و آبادانی و محل زندگی و بعضی ها آن را به معنی کنار اب نیز دانسته اند. امثال این کلمه در نام شهرهای ترک نشین دیگر نقاط جهان نیز دیدیه می شود که این خود اثبات ترکی بودن این کلمه می باشد.

از جمله شهر اورومچی در منطقه ترک نشین چین.

و کلمه "میه" نام قومی از ترکها میباشد به نام "میتها" یا "میه ها".

خیلی ها قصد عوض کردن این نام باستانی را داشته اند. از جمله آنها رضا شاه  بود که نام این شهر باستانی را به رضائیه تغییر داده بود.

بعضی ها این نام را یک کلمه آشوری میدانند که یک فرضیه خیالی و ساختگی میباشد از کتابهای آشوریان نیز میشود فهمید که وقتی شاه آشور به این شهر حمله کرده نام این شهر اورمیه بوده است.

و بعضی ها نام این شهر را به ارمنی ها ربط میدهند که هیچگونه سند و مدرکی ندارند و فرضیه غلط و پوچی می باشدهمه می دانند که هنوز یک قرن نشده است که ارمنی ها به این شهر حمله کرده اند.در حالی که چندین هزار سال است که نام این شهر "اورمیه " می باشد .

اورمیه از زمان سومریان باستان زادگاه و موطن ترک ها بوده و هنوزم هست و هیچ قوم و رژیمی نتوانسته نام این شهر و مردم ترک زبان آنرا  تغییر دهد.

منابع:تاریخ دیرین ترکان ایران نوشته پروفسور ذهتابی جلد1


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 13:41  توسط urmulu  | 

سلام به همه

من میخوام تویه این ویلاگ تمامیه اتفاقاته تاریخی اورمیه رو جمع اوری کنم و در این وبلاگ قرار دهم

به امید یاریه خداوند متعال

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 9:18  توسط urmulu  |